سالروز شهادت شهید آوینی سید شهدای اهل قلم تبریک و تسلیت باد.
شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطهی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانشجوی معماری وارد دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر میسرود داستان و مقاله مینوشت و نقاشی میکرد تحصیلات دانشگاهیاش را نیز در رشتهای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورتهای انقلاب به فیلمسازی پرداخت:
"حقیر دارای فوق لیسانس معماری از دانشکدهی هنرهای زیبا هستم اما کاری را که اکنون انجام میدهم نباید به تحصیلاتم مربوط دانست حقیر هرچه آموختهام از خارج دانشگاه است بنده با یقین کامل میگویم که تخصص حقیقی در سایهی تعهد اسلامی به دست میآید و لاغیر قبل از انقلاب بنده فیلم نمیساختهام اگرچه با سینما آشنایی داشتهام. اشتغال اساسی حقیر قبل از انقلاب در ادبیات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خویش را - اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای کوتاه، اشعار و... - در چند گونی ریختم و سوزاندم و تصمیم گرفتم که دیگر چیزی که "حدیث نفس" باشد ننویسم و دیگر از "خودم" سخنی به میان نیاورم... سعی کردم که "خودم" را از میان بردارم تا هرچه هست خدا باشد، و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار ماندهام. البته آن چه که انسان مینویسد همیشه تراوشات درونی خود اوست همهی هنرها این چنین هستند کسی هم که فیلم میسازد اثر تراوشات درونی خود اوست اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خداست که در آثار او جلوهگر میشود حقیر این چنین ادعایی ندارم ولی سعیم بر این بوده است."
شهید آوینی فیلمسازی را در اوایل پیروزی انقلاب با ساختن چند مجموعه دربارهی غائلهی گنبد (مجموعهی شش روز در ترکمن صحرا)، سیل خوزستان و ظلم خوانین (مجموعهی مستند خان گزیدهها) آغاز کرد
"با شروع کار جهاد سازندگی در سال 58 به روستاها رفتیم که برای خدا بیل بزنیم بعدها ضرورتهای موجود رفتهرفته ما را به فیلمسازی کشاند... ما از ابتدا در گروه جهاد نیتمان این بود که نسبت به همهی وقایعی که برای انقلاب اسلام و نظام پیش میآید عکسالعمل نشان بدهیم مثلاً سیل خوزستان که واقع شد، همان گروهی که بعدها مجموعهی حقیقت را ساختیم به خوزستان رفتیم و یک گزارش مفصل تهیه کردیم آن گزارش در واقع جزو اولین کارهایمان در گروه جهاد بود بعد، غائله ی خسرو و ناصر قشقایی پیش آمد و مابه فیروزآباد، آباده و مناطق درگیری رفتیم... وقتی فیروزآباد در محاصره بود، ما با مشکلات زیادی از خط محاصره گذشتیم و خودمان را به فیروزآباد رساندیم. در واقع اولین صحنههای جنگ را ما در آنجا، در جنگ با خوانین گرفتیم.
گروه جهاد اولین گروهی بود که بلافاصله بعد از شروع جنگ به جبهه رفت دو تن از اعضای گروه در همان روزهای او جنگ در قصر شیرین اسیر شدند و نفر سوم، در حالی که تیر به شانهاش خورده بود، از حلقهی محاصره گریخت. گروه بار دیگر تشکل یافت و در روزهای محاصرهی خرمشهر برای تهیهی فیلم وارد این شهر شد:
"وقتی به خرمشهر رسیدیم هنوز خونینشهر نشده بود شهر هنوز سرپا بود، اگرچه احساس نمیشد که این حالت زیاد پر دوام باشد، و زیاد هم دوام نیاورد ما به تهران بازگشتیم و شبانهروز پای میز موویلا کار کردیم تا اولین فیلم مستند جنگی دربارهی خرمشهر از تلویزیون پخش شد؛ فتح خون."
مجموعهی یازده قسمتی "حقیقت" کار بعدی گروه محسوب میشد که یکی از هدفهای آن ترسیم علل سقوط خرمشهر بود.
"یک هفتهای نگذشته بود که خرمشهر سقوط کرد و ما در جستوجوی "حقیقت" ماجرا به آبادان رفتیم که سخت در محاصره بود تولید مجموعهی حقیقت این گونه آغاز شد."
کار گروه جهاد در جبههها ادامه یافت و با شروع عملیات والفجر هشت، شکل کاملاً منسجم و به هم پیوستهای پیدا کرد آغاز تهیهی مجموعهی زیبا و ماندگار روایت فتح که بعد از این عملیات تا پایان جنگ به طور منظم از تلویزیون پخش شد به همان ایام باز میگردد. شهید آوینی دربارهی انگیزهی گروه جهاد در ساختن این مجموعه که نزدیک به هفتاد برنامه است چنین میگوید:
"انگیزش درونی هنرمندانی که در واحد تلویزیونی جهاد سازندگی جمع آمده بودند آنها را به جبهههای دفاع مقدس میکشاند وظایف و تعهدات اداری.
اولین شهیدی که دادیم علی طالبی بود که در عملیات طریق القدس به شهادت رسید و آخرینشان مهدی فلاحتپور است که همین امسال "1371" در لبنان شهید شد... و خوب، دیگر چیزی برای گفتن نمانده است، جز آن که ما خسته نشدهایم و اگر باز جنگی پیش بیاید که پای انقلاب اسلامی در میان باشد، ما حاضریم. میدانید! زندهترین روزهای زندگی یک "مرد" آن روزهایی است که در مبارزه میگذراند و زندگی در تقابل با مرگ است که خودش را نشان میدهد.”
اواخر سال 1370 "موسسهی فرهنگی روایت فتح" به فرمان مقام معظم رهبری تاسیس شد تا به کار فیلمسازی مستند و سینمایی دربارهی دفاع مقدس بپردازد و تهیهی مجموعهی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطعنامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلمبرداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کمتر از یک سال کار تهیهی شش برنامه از مجموعهی ده قسمتی "شهری در آسمان" را به پایان رساندند ومقدمات تهیهی مجموعههای دیگری را دربارهی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعهی محاصره، سقوط و باز پسگیری خرمشهر میپرداخت در ماههای آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامهی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیستم فروردین 1372 در قتلگاه فکه ناتمام ماند.
شهید آوینی فعالیتهای مطبوعاتی خود را در اواخر سال 1362، هم زمان با مشارکت در جبههها و تهیهی فیلمهای مستند دربارهی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامهی "اعتصام" ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر میگرفت او طی یک مجموعه مقاله دربارهی "مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام" آرا و اندیشههای رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهجالبلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد. مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیا علیهمالسلم و جایگاه آن با جنگهای صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگهایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شدهاند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزمآوران و بسیجیان، در زمرهی مطالبی بود که در "اعتصام" منتشر شد. در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر میکرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون "اشک، چشمهی تکامل". "تحقیقی در معنی صلوات" و "حج، تمثیل سلوک جمعی بشر" به چاپ میسپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی "تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب" برای ماهنامهی "جهاد"، ارگان جهاد سازندگی، نوشت "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "دیکتاتوری اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی"، "ترقی یا تکامل؟" و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان "توسه و مبانی تمدن غرب" به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال 1365 ادامه یافت. مقارن با همین سالها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعهی "روایت فتح" نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان "گنجینهی آسمانی". او در ماه محرم سال 1366 نگارش کتاب "فتح خون" (روایت محرم" را آغاز کرد و نه فصل از فصول دهگانهی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنیهاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.
او در سال 1367 یک ترم در مجتمع دانشگاهی هنر تدریس کرد، ولی چون مفاد مورد نظرش برای تدریس با طرح دانشگاه همخوانی نداشت، از ادامهی تدریس صرفنظر کرد. مجموعهی مباحثی که برای تدریس فراهم شده بود، با بسط و شرح و تفسیر بیشتر در مقالهای بلند به نام "تاملاتی در ماهیت سینما" که در فصلنامهی "فارابی" به چاپ رسید و بعد در مقالاتی با عناوین "جذابی در سینما"، "آینهی جادو"، "قاب تصویر و زبان سینما"و... که از فروردین سال 1368 در ماهنامهی هنری "سوره" منتشر شد، تفصیل پیدا کرد. مجموعهی این مقالات در کتاب "آینهی جادو" که جلد اول از مجموعهی مقالات و نقدهای سینمایی اوست. جمعآوری و به چاپ سپرده شد.
سالهای 1368 تا 1372 دوران اوج فعالیت مطبوعاتی شهید آوینی است. آثار او در طی این دوره نیز موضوعات بسیار متنوعی را شامل میشود. هرچند آشنایی با سینما در طول مدتی بیش از ده سال مستندسازی و تجارب او در زمینهی کارگردانی مستند و به خصوص مونتاژ باعث شد که قبل از هرچیز به سینما بپردازد. ولی این مسئله موجب بیاعتنایی او نسبت به سایر هنرها نشد. او در کنار تالیف مقالات تئوریک درباره ماهیت سینما و نقد سینمای ایران و جهان، مقالات متعددی در مورد حقیقت هنر، هنر و عرفان، هنر جدید اعم از رمان، نقاشی، گرافیک و تئاتر، هنر دینی و سنتی، هنر انقلاب و... تالیف کرد که در ماهنامهی "سوره" به چاپ رسید. طی همین دوران در خصوص مبانی سیاسی. اعتقادی نظام اسلامی و ولایت فقیه، فرهنگ انقلاب در مواجهه با فرهنگ واحد جهانی و تهاجم فرهنگی غرب، غربزدگی و روشنفکری، تجدد و تحجر و موضوعات دیگر تفکر و تحقیق کرد و مقالاتی منتشر نمود.
مجموعهی آثار شهید آوینی در این دوره هم از حیث کمیت، هم از جهت تنوع موضوعات و هم از نظر عمق معنا و اصالت تفکر و شیوایی بیان اعجابآور است. در حالی که سرچشمهی اصلی تفکر او به قرآن، نهجالبلاغه، کلمات معصومین علیهمالسلام و آثار و گفتار حضرت امام(ره) باز میگشت. با تفکر فلسفی غرب و آرا، و نظریات متفکران غربی نیز آشنایی داشت و با یقینی برآمده از نور حکمت، آنها را نقد و بررسی میکرد. او شناخت مبانی فلسفی و سیر تاریخی فرهنگ و تمدن جدید را از لوازم مقابله با تهاجم فرهنگی میدانست چرا که این شناخت زمینهی خروج از عالم غربی و غرب زدهی کنونی را فراهم میکند و به بسط و گسترش فرهنگ و تفکر الهی مدد میرساند. او بر این باور بود که با وقوع انقلاب اسلامی و ظهور انسان کاملی چون امام خمینی(ره) بشر وارد عهد تاریخی جدیدی شده است که آن را "عصر توبهی بشریت" مینامید. عصری که به انقلاب جهانی امام عصر(عج) و ظهور "دولت پایدار حق" منتهی خواهد شد.
سخنان رهبر معظم انقلاب در دیدار با خانواده ی شهید سید مرتضی آوینی در تاریخ 2/2/1372
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.
به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان. همه ی کسانشان به شما که بیشترین غم . سنگین ترین غصه را دارید تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می بیند واقعا آرامش پیدا نمی کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می دهد.
من با خانواده های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و می کنم. و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگ او شهادت نبود تا ابد قابل تسلی نبود. اما خدای متعال در شهادت سری قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می دهد.
من خانواده ی شهیدی را دیدم که فقط همان یک پسر را داشتند و خدای متعال آن پسر را از آنان گرفته بود.(البته از این قبیل زیاد دیده ام. این یک نمونه اش.)
وقتی انسان عکس آن جوان را هنگامی که با پدرش خداحافظی می کردکه به جبهه برود می دید با خودش فکر می کرد که « اگر این جوان کشته شود پدر و مادرش تا ابد خون خواهند گریست.»
یعنی منظره این را نشان می داد. بستگی آن پدر و مادر به آن جوان از این منظره کاملاً مشخص بود (من آن عکس را دارم. آن را بعداً برای من آوردند. من هم آن عکس را قاب شده نگه داشته ام. این عکس حال مخصوصی دارد.)
اما خدای متعال به آن پدر و مادر آرامش و تسلایی بخشیده بود که خود پدرش به من گفت: «من فکر می کردم اگر این بچه کشته شود من خواهم مرد.» (یعنی همان احساسی را که من از مشاهده ی آن عکس داشتم ایشان با اظهاراتش تایید می کرد.)
می گفت: «ولی خدای متعال دل ما را آرام کرد.»
در این مورد هم همین است. یعنی وقتی شما می دانید که فرزندتان در پیشگاه خدای متعال در درجات عالی دارد پرواز می کند یعنی آن چیزی که همه ی عرفا و اهل سلوک و آن سرگشته های وادی های عشق و شور معنوی وعرفانی یک عمر به دنبالش گشته اند و دویده اند او با این فداکاری و این شهادت به دست آورده و رضوان و قرب الهی را درک کرده است خوشحال می شوید که فرزندتان به اینجا رسیده است.
امیدواریم که خداوند متعال درجات او را عالی کند. من با فرزند شما نشست و برخاست زیادی نداشتم. شاید سه جلسه که در آن سه جلسه هم ایشان هیچ صحبتی نکرده بود. من با ایشان خیلی کم هم صحبت شدم. منتها آن گفتارهای تلویزیونی را از سالها پیش می شنیدم و به آن ها علاقه داشتم. هر چند نمی دانستم که ایشان آنها را اجرا می کند. لکن در ایشان همواره نوری مشاهده می کردم. ایشان دو- سه مرتبه آمد اینجا و روبه روی من نشست. من یک نور و یک صفا و یک حالت روحانی در ایشان حس می کردم و همین جور هم بود. همین ها هم موجب می شود که انسان بتواند به این درجه ی رفیع شهادت برسد.
خداوند ان شاء الله دلهای داغدیده و غمگین شما را خودش تسلی بدهد. اگر ما به حوزه ی آن شهادت و شهید و خانواده ی شهید نزدیک می شویم برای خاطر خودمان است. بنده خودم احساس احتیاج می کنم. برای ما افتخار است که هر چه می توانیم به این حوزه ی شهادت و این شهید خودمان را نزدیک بکنیم.
چند روز پیش توفیق زیارت مقبره ی این شهید را پیدا کردیم. پنج شنبه ی گذشته رفتیم آنجا و قبر مطهر ایشان و آن همرزم و همراهشان –شهید یزدان پرست- را زیارت کردیم. ان شاءالله که خداوند درجاتشان را عالی کند و روز به روز برکات آن وجود با برکت را بیشتر کند. کارهایی که ایشان داشتند ان شاءالله نباید زمین بماند. ان شاالله برای روایت فتح یک فکر درست و حسابی شده است که ادامه پیدا کند.
نباید بگذارند که کارهای ایشان زمین بماند. این کارها، کارهای با ارزشی بود. ایشان معلوم می شود ظرفیت خیلی بالایی داشتند که این قدر کار و این همه را به خوبی انجام می دادند. مخصوصا این روایت فتح چیز خیلی مهمی است. شب هایی که پخش می شد من گوش می کردم. ظاهرا سه- چهار برنامه هم بیشتر اجرا نشد.
حالا یک مسئله این است که آن کاری را که ایشان کرده اند و حاضر و آماده است چگونه از آن بهره برداری بشود. یک مسئله هم این است که کار ادامه پیدا کند. آن روز که ما از این آقایان خواهش می کردیم و من اصرار می کردم که این روایت فتح ادامه پیدا کند درست نمی دانستم چگونه ادامه پیدا کند. بعد که برنامه ها اجرا شد دیدیم همین است. یعنی زنده کردن ارزش های دفاع مقدس در خاطرها. آن خاطره ها را یکی یکی از زبان ها بیرون کشیدن. و آنها را به تصویر کشیدن و آن فضای جنگ را بازآفرینی کردن. این کاری بود که ایشان داشت می کرد. و هر چه هم پیش می رفت بهتر می شد. یعنی پخته تر می شد. چون کار نشده ای بود. غیر از این بود که بروند در میدان جنگ و با رزمنده حرف بزنند. آن کار خیلی آسان تر بود. این کار هنری تر و دشوارتر و محتاج تلاش فکری و هنری بیشتری بود. اول ایشان شروع کرد و بعد کم کم بهتر و پخته تر شد. من حدس می زنم اگر ایشان زنده می ماند و ادامه می داد این کار خیلی اوج پیدا می کرد. حالا هم باید این برنامه دنبال شود. تازه در همین میدان هم منحصر نیست. یعنی بازآفرینی آن فضا از راه خاطره ها یکی از کارهاست. در باب جنگ و ادامه ی روایت فتح کارهای دیگری هم شاید بشود انجام داد. حیف است که این کار تعطیل شود. من خیلی خوشحال شدم از این که زیارتتان کردم.
نفر هفتم مرتضی آوینی بود...(روایتی دیگر از شهادتش)
.:: باسم ربّ الشّهداء والصدّیقین ::.
آدم ها روی آن مسیر مستقیم خطرناک راه
می رفتند. کسی که جلو می رفت عاشق بود. شاید پیشقدم شده بود...
شاید فرصت را غنیمت شمرده بود تا... تا...تا شاید پایش روی مین برود...
اینجا فکّه... مین های کاشته شده در خاک... دست نخورده... عمل نکرده...
آدم ها روی آن مسیر مستقیم خطرناک... پا روی جاپای نفر جلویی می
گذاشتند...
نفر هفتم مرتضی آوینی بود... با نگاههای تیز سوژه ها را شکار می کرد...
((احمد تو از اینجا فیلم بگیر))... ((قاسم ازاین عکسبرداری کن))...
((بچه ها بمانید کمی استراحت کنیم))... یا اینکه((وسایل را آماده کنید
تا فیلم بگیریم))...
رسیدند به سیم های خاردار... یکی از بچه ها تکّه آهن بلندی پیدا می کند
و روی سیم خاردار می اندازد تا بقیه از روی آن رد شوند...
پیکر شهیدی کمی آن طرف تر افتاده است... بی جان و خشکیده... با پلاکی
بر گردنو کاغذی - وصیت نامه ای - در دست... سیّد مرتضی گفت: عکس بگیر!
قطار آدم ها راه می رفت... ((فکّه)) بکر را کشف می کرد... هر جا شهیدی
خوابیده بود... نه در دل خاک... بلکه میهمان سطح داغ بیابان فکّه... با
آن درختچه های گز... لاله های سرخ...
نخل های پابرچا امّا اندک...آدم ها روی مسیر مستقیم خطرناک... فکّه پر
از مین... سیّد مرتضی آوینی هفتمین نفر است...پیش می روند...
سیّد مرتضی
کم کم از آنچه در بیابان است رو بر می گرداند... آسمان فکّه آبی است با
ابر های پرپشت... نور در میانشان تلالو می کند...
باد بهار با خودش رایحه ای برای دشت می آورد... سیّد مرتضی بو می
کشد... عمیق بو می کشد...
ناگهان غمی بر دلش می نشیند... روزی بود که این دشت پر از سر و صدا
بود... بر آنهایی که اینجا گرفتار شده بودند چه گذشت...
فکّه اسیر شده بود... نمی شد رهایش کرد...
فکّه ماند بی آنکه راهی برای بازگشت پیدا شود... رزمندگان ماندند و از
تشنگی مردند... از عطش... سیّد مرتضی جرعه ای از قمقمه آب نوشید... شور
بود! ... مرتضی تعجّب کرد!... به زمین انداختش... چشم هایش را بست...
سرش گیج رفت...کسی در ذهنش فریاد کشید:
* یاااااااااا علی..... !!! *
مرتضی قدم آخر را محکم تر از همیشه برداشت!...
پایش را روی مین والمری گذاشت... ضامن رها شد... دشت صدای انفجار را
شنید... سیّد مرتضی بر زمین افتاد... یک لحظه آسمان را نگاه کرد...
لبهایش را به داخل کشید و با زبان خیسشان کرد و... چشم هایش را بست...
***
پایش قطع شده... از زانو... فقط به پوست بند شده...
بدنش... ...
امیدی به زنده ماندنش نیست؟...
آوینی زنده است ... تا همیشه... روایتگر فتح...
***
سیّد مرتضی عاشق همسرش بود...
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار ِ روز ِ آینده
مرتضی برای آخرین بار همسرش را دید...
- باید سه روز دیگر برگردیم فکّه...
کار ناتمامی داریم...
- مرتضی وقتی برگشتی...
مرتضی رویش را برگرداند...
نمی خواست که بر گردد...
نمی توانست که برگردد!
عمر آیینه ی بهشت امّا... آه...
بیش از شب و روز ِ تیر و دی کوتاه...
سیّد مرتضی زخمی شده...
اینها سواران دشت امیدند... پیش به سوی فتح...
مرتضی آوینی شهید شده است...
آثار نوشتاری شهید آوینی:
باوجود این که شهید آوینی، در زمینه های مختلف هنری از ادبیات گرفته تا
سینما و عکاسی و هنرهای تجسمی آثاری ارزنده را در کارنامه دارد، بنابر باور
عمومی، او بیش از هرچیز، سینماگریست که به تولید آثار مستند می پرداخت. با
این حال، همان طور که اشاره شد شهید آوینی نویسندۀ تعداد قابل توجهی نقد
فیلم، مقالۀ فرهنگی هنری، اجتماعی، تاریخی و سیاسی نیز هست که چیزی درحدود
200 متن مختلف را شامل می شوند.
«کتاب حکومت فرزانگان» شامل 3 مقالۀ "رأى اکثریت"، "آزادى عقیده" و
"مساوات"، «روایت محرّم» در 10 فصل "آغاز هجرت عظیم"، " کوفه"، "مناظره عقل
و عشق"، "قافله عشق درسفرتاریخ"، "کربلا"، "ناشئه الیل"، "فصل تمییز خبیث
از طیب ( اتمام حجت)"، غربال دهر"، "سیاره رنج" و "تماشاگه راز" که درایام
محرم سال گذشته در همین پایگاه خبری-تحلیلی بولتن نیوز
بازنشر داده شد؛ مجموعه مقالات 9گانه «درباره امام خمینی(ره)»، تحت
عناوین" داغ بی تسلّی"، "دهه شصت و امام خمینی"، امام (ره) و حیات باطنی
انسان"، "فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت"، "هنر ، تاریخ و میثاق
ولایت"، انتظار، "ای عزت ممثّل"، آن سان که تو رفتی" و "فار التّنّور"؛
مجموعه مقالات 5گانه دربارۀ «مبانی حکومت دینی» تحت عناوین "بنیان سفسطه بر
باد است"، "گرداب شیطان"، "اسلامیت یا جمهوریت"، "پروسترویکای اسلامی وجود
ندارد" و "وفاق اجتماعی"؛ مجموعه مقالات 7گانۀ «آیندۀ بشریت» که شامل
مقالاتی همچون"آغازی بر یک پایان"، "آخرین دوران رنج"، "بشر در انتظار
فردایی دیگر"، "دولت پایدار حق"، "ایمان منجی جهان فردا"، "نظم نوین جهانی و
راه فطرت" و "تجدید و تجدد" می شود؛ مجموعه مقالات 5گانۀ «سیطره بر جهان»
که عبارتند از"در برابر فرهنگ واحد جهانی، "صلیبی از خون سرخ"، ارتش متحد
اسلامی"، "انفجار اطلاعات"، "تکنولوژی ارتباطات" برخی از اثار مهم شهید
آوینی را تشکیل می دهند.
همچنین 11 مقالۀ«پیرامون روشنفکری» که شامل مقالات مهمی همچون
"وقتی روشنفکران وارث انقلاب می شوند ..."، "یک هشدار"، "آفات غرض ورزی"،
"حلزون های خانه به دوش"، "ژورنالیسم حرفه ای"، "کانون کدام نویسندگان"،
"از مایکل جکسون تا شهرنوش پارسی پور"، "انقلاب اسلامی و اوتوپیای غرب
زدگان"، "روشنفکران و معاصر بودن"، "تحلیل آسان"، "تجدد یا تحجر؟" ؛ 6
مقالۀ بسیار زیبا، خواندی و مهم دربارۀ «هنر و ادبیات» که "ادبیات آزاد یا
متعهد؟"، "آزادی قلم"، "جنگ در آینه نقاشی متعهد"، "منشور تجدید اهل هنر"،
"رمان و انقلاب اسلامی" و "آیا تئاتر زنده می ماند؟" را شامل می شود؛ 5
مقاله «پیرامون شعر»، تحت عناوین "غزال غزل"، "ختم ساغر"، "راز و رمز"،
"شعر و جنون" و "یاد بهشت و نوحه انسان در فراق" و همچنین 7 مقاله دربارۀ
«فرهنگ و تهاجم فرهنگی»، همچون "فرهنگ یا فرهنگ توسعه؟"، "رستاخیز جسم و
جان"، "تکرار مکررات"، "ویدئو در برابر رستاخیز تاریخی انسان"، "یادداشتی
ناتمام در باب هویت و حقیقت انسان"، "زبان و فضا" و "چرا روشنفکران مورد
اتهام هستند؟" و در نهایت 6 مقالۀ سینمایی» بسیار مهم "آینهی جادو"،
"جذابیت در سینما"، "جادوی پنهان و خلسهی نارسیسی"، "مونتاژ به مثابه
معماری سینما"، "فرزندان انقلاب در برابر عرصه های تجربه نشده سینما" و
"رمان، سینما و تلویزیون" بخش دیگری از نوشته های ارزنده و آموزندۀ سیّد
شهیدان اهل قلم را تشکیل می دهند.
در کنار این مقالات 18 مقالۀ درخصوص «توسعه و تمدن غرب» شامل "در معنای توسعه"، "توسعهیافتگی، اوتوپیای قرن حاضر"، "بهشت زمینی"، "میمون برهنه!"، "توسعه برای تمتع"، "تمدن اسراف و تبذیر"، "عمق فاجعه، "دیکتاتوری اقتصاد"، "نظام سیاره ای اقتصاد"، "از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی"، "و ما ادراک ما البانک؟"، "سودپرستی، بنیاد اقتصاد آزاد"، "نظام آموزشی و آرمان توسعهیافتگی "، "نظام آموزشی غربی، محصول جدایی علم از دین"، "انسان از نسل میمون، خرافهای جاهلانه"، "تأملی بیشتر در خلقت انسان نخستین"، "نوح نبی (ع) و تاریخ تمدن" و "ترقی یا تکامل؟" و نیز 6 مقالۀ جداگانۀ "روزگاری نو"، "کدام عرفان؟"، "مرگ آگاهی"، "مبشّر صبح"، "عبور از عجب و رسیدن به معرفت"، "راز سرزمین آفتاب" و "خیانت در انحلال جهادسازندگی" دیگر آثار نوشتاری آن شهید بزرگوار را تشکیل می دهند.
درکنار این ها شهید آوینی مجموعۀ ماندگار و دوست داشتنی «روایت فتح» در 5 مجموعه (80 قسمت) را برای تلوزیون نوشت و کارگردانی کرد و مجموعه های «شهری در آسمان»(6 قسمت) و «با من سخن بگو دوکوهه» (2 قسمت) را نیز در سبک سیاقی نزدیک به «روایت فتح» خلق نمود که همگی حاوی تصاویر مستندی خارق العاده و نفس گیرند که همراه با روایتی که به صورت نریشین بر روی این تصاویر و با صدای دلنشین خود شهید آوینی تکمیل شده، به آثاری به راستی فراتر از یک مستند تلوزیونی و در حکم بخشی از فرهنگ و خاطرات جمعی میلیونی ایرانیان قرار گرفت تا آن جا که بسیاری از ما (به خصوص زنان و کودکان و مردانی که سابقۀ حضور درجبهه ها را نداشتند) همۀ تصویری که از جنگ تحمیلی 8 ساله در ذهن داریم، برگرفته و ملهم از همین مستندهای تاثیرگذار و دوست داشتنی است. آثاری عمیقاً تلخ که راوی مصایب جنگی خشونت بار و ظالمانه اند، اما با اتکا به باور قلبی و ایمانی راسخ، به آثاری به راستی شیرین و دوست داشتنی تبدیل شدند.
ادامه مطلب
[ يكشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۶، ۰۸:۳۱ ق.ظ ] [ حسین پودینه ]
[ ۰ ]